دکتر آینده
نا گفته های ما
پیش خود می گویم آن که جانم را سوخت یاد می آرد از این بنده هنوز گفته بودند که از دل برود یار چو از دیده برفت مدتی هست که از دیده من رفتی لیک دلم از مهر تو آکنده هنوز... من برگشتم. دلم خیلی براتون تنگیده بود عیدتونم مبارک و دیگه اینکه مرسی با اینکه نبودم به وبم سر میزدین. خیاروهلو و سیب جلوی شماست. بین این 3 میوه كدام را انتخاب می كنید؟ (تمركز كنید و جواب را در ذهن خود نگه دارید. حال ویژگیهای شخصیّت خود را مطابق جوابتان بیابید) (جواب در ادامه مطلب) باز برمی گردی ؟ با شبان رازی بود از درون قفس سرد رها می کردیم قلبها ز آهن و سنگ گفته می شود که حميد مصدق عاشق فروغ فرخزاد بوده است که به هم نرسیده بودندو یکی از اشعار آنها در وصف هم به قرار زیر است دو فرشته مسافر، برای گذراندن شب، در خانه یک خانواده ثروتمند فرود آمدند. این خانواده رفتار نامناسبی داشتند و دو فرشته را به مهمانخانه مجللشان راه ندادند، بلکه زیرزمین سرد خانه را در اختیار آنها گذاشتند. فرشته پیر در دیوار زیر زمین شکافی دید و آن را تعمیر کرد. وقتی که فرشته جوان از او پرسید چرا چنین کاری کرده، او پاسخ داد: "همه امور بدان گونه که می نمایند نیستند." بعد از خوردن غذایی مختصر، زن و مرد فقیر، رختخواب خود را در اختیار دو فرشته گذاشتند. صبح روز بعد، فرشتگان، زن و مرد فقیر را گریان دیدند. گاو آنها که شیرش تنها وسیله گذران زندگیشان بود، در مزرعه مرده بود. فرشته جوان عصبانی شد و از فرشته پیر پرسید: "چرا گذاشتی چنین اتفاقی بیفتد؟ خانواده قبلی همه چیز داشتند و با این حال تو کمکشان کردی، اما این خانواده دارایی اندکی دارند و تو گذاشتی که گاوشان هم بمیرد." "وقتی در زیر زمین آن خانواده ثروتمند بودیم، دیدم که در شکاف دیوار کیسه ای طلا وجود دارد. از آنجا که آنان بسیار حریص و بد دل بودند، شکاف را بستم و طلاها را از دیدشان مخفی کردم. دیشب وقتی در رختخواب زن و مرد فقیر خوابیده بودیم، فرشته مرگ برای گرفتن جان زن فقیر آمد و من به جایش آن گاو را به او دادم. همه امور بدان گونه که می نمایند نیستند و ما گاهی اوقات، خیلی دیر به این نکته پی می بریم." امروز اومدم یکم خودمو تحویل بگیرم. فردا ۲۴ شهریور روزیه که......... که......... من به دنیا اومدم دیگه ه ه ه ه ه ه............ اولش اینطوری بودم بعدش که مامان جونمو بابای خوبمو دیدم اینطوری شدم بعدشم اینطوری زود باشین بهم تبریک بگین دیگه ه ه ه ه ه ه ه منتظرمااااااااااااااااا اینم کیک تولدمه فقط نگاش کنین باشه ه ه ه ه چه تفاوتی میان من و تو بود که من همه ی ساعت های زندگی ام را در حسرت نداشته هایم گذراندم و تو همه ی افکارت در تنوع داشته هایت گذشت؟!... چه تفاوت ما بود؟! که دستهای پینه بسته ی پدر من به هنگام نوازش پوست لطیفم٬ صورتم را می آزرد و از آن بیشتر دلم را ; و تو معنی خراشیدن را فقط با زمین خوردن و عدم حفظ تعادلت روی اسکیت هایت می فهمیدی... بین من و تو چه تفاوتی بود آن هنگامی که خود را کنار بخاری نفتی که بوی دودش حلقم را می آزرد جمع می کردم و تو در گرم ترین آغوش ٬ سر بر بالش پر٬ پره قویت می گذاشتی؟! تفاوت من و تو فقط منطقه ی تولدمان بود که نقشی در انتخابش نداشتیم! و نه تلاشی برای متولد شدن در کدام خانه کرده بودیم که این تفاوت ثمرش باشد! پس تو به چه فخر می فروختی و مرا به حقارت می نگریستی٬ وقتی خوشبختی تو و بد بختی من فقط ... یک تصادف بود؟!!!!! " چه انسانهایی که اکنون از گرسنگی و فقر ٬ کودکان خویش را به خواب وا می دارند " که بر روی شاخه ای سست آواز میخواند شاخه میلرزد... ولی پرنده همچنان میخواند .... زیرا به بال و پرهایش اطمینان دارد!!! (گوته) گلی میکاردو باغی را از ریشه بیرون می آورد یک روز آبمان میدهد و یک قرن تشنه مان میدارد. (جبران خلیل جبران) وقتي يه آقاي محترم!!! خيابون رو با پيست اتومبيلراني اشتباه مي گيره : لامذهب عجب دست فرموني داره... وقتي يه مرد معتاد ميشه : اگه زنش زن بود و به فكر زندگيش بود اين بيچاره به اين روز نمي افتاد، بدبختي اينا رو به اين روز مي كشه ديگه!! وقتي يه زن معتاد ميشه: اي واي!!! خاك بر سرش ! بيچاره شوهرش دلش به چي خوشه ! چه جوري اينو تحمل ميكنه؟؟ وقتي بچه خوب تربيت شده باشه: ميبيني؟ بچه ام مثل باباشه، اصلا موفقيت تو خونواده ما ارثيه وقتي تو يه جمع ، آقا پسري سر و زبون دار داره مجلس رو گرم مي كنه: هزار ماشالا!!!!!!! روابط عموميش بيسته؟؟؟!!!
نظر مادر شوهر در اول زندگي: ميبيني شانس ما رو ؟ دختره فقط 20 ميليون جهيزيه آورده ، نمي دونم اين پسره شيفته چي اين ... شد!!! به خاطر معشوق نهایت عاشق بودنه...! کسی که راهش را بگیرد و برود زیاد دور نمی رود. درست این است که پشت نیرنگ های کوچک آدم ها پی به محبتشان ببریم. محاکمه کردن خود بسیار مشکل تر از محاکمه دیگران است.اگربتوانی درباره خودت درست حکم کنی معلوم می شود که حکیمی. هیچ چیز کامل نیست. کسی که می خواهد خوشمزگی کند گاهی مختصردروغی هم می گوید. آدم ها این حقیقت را فراموش کرده اند که همان مقداروقتی که برای گل صرف کرده ای باعث ارزش واهمیت گل شده است.انسان مسئول همیشگی آن گل می شود. خودپسندان فقط صدای تحسین را می شنوند. آدم هیچ وقت از جایی که هست راضی نیست. این تن آدم مثل یک پوسته کهنه دورانداختنی است.پوسته دورافتاده که غصه ندارد!
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
:ادامه مطلب:
چه تمنای محالی دارم
خنده ام می گیرد
چه شبی بود و چه روزی افسوس
روزها شوری داشت
ما پرستوها را
از سر شاخه به بانگ هی ، هی
می پراندیم در آغوش فضا
ما قناریها را
آرزو می کردم
دشت سرشار ز سرسبزی رویا ها را
من گمان می کردم
دوستی همچون سروی سرسبز
چارفصلش همه آراستگی ست
من چه می دانستم
هیبت باد زمستانی هست
من چه می دانستم
سبزه می پژمرد از بی آبی
سبزه یخ می زند از سردی دی
من چه می دانستم
دل هر کس دل نیست
قلبها بی خبر از عاطفه اند
شعر زیبای حميد مصدق:
تو به من خنديدي و نمي دانستي
من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم
باغبان از پي من تند دويد
سيب را دست تو ديد
غضب آلود به من كرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتي و هنوز،
سالهاست كه در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
كه چرا باغچه كوچك ما سيب نداشت
جواب زيباي فروغ فرخ زاد :
من به تو خنديدم
چون كه مي دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدي
پدرم از پي تو تند دويد
و نمي دانستي باغبان باغچه همسايه
پدر پير من است
من به تو خنديدم
تا كه با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو ليك لرزه انداخت به دستان من و
سيب دندان زده از دست من افتاد به خاك
دل من گفت: برو
چون نمي خواست به خاطر بسپارد گريه تلخ تو را ...
و من رفتم و هنوز سالهاست كه در ذهن من آرام آرام
حيرت و بغض تو تكرار كنان
مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
كه چه مي شد اگر باغچه خانه ما سيب نداشت
شب بعد، این دو فرشته به منزل یک خانواده فقیر ولی بسیار مهمان نواز رفتند.
فرشته پیر پاسخ داد:
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

وقتي يه خانم مثلاً يادش بره راهنما بزنه: ترمز وسطيه.... بابا برو آشپزخونه قرمه سبزيتو بپز!!! والااااااا
وقتي بچه تو يه درس نمره اش بشه 75/19: بله ديگه خانم ! يا پي قر و فرشه يا با اين دوست موستاش در حال فك زدن و ولگرديه
شرايط بالا براي يه دختر: اوه ! اوه! دختره لوده سبك!!! خانم با
باز هم همون مادر شوهر: ديگه چي مي خواد؟ گل پسرم يه خونه 40 متري تو نقطه صفر مرزي داره، از خداشم باشه
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |









